معرفي شهر
معرفی شهر
در قديم الايام : بابلسر كنوني مشهد سر نام داشت و بنا به اعتقاد قدما انتخاب اين نام از آن جهت است كه سر امامزاده ابراهيم ملقب به ابو جواب ، برادر امام رضا (ع) ، در اين مكان مدفون است و قدمت تاريخي بناي امام زاده ابراهيم كه از مهمترين آثار باستاني شهر است دليل بر اين مدعاست .
عده اي نام مشهر سر را اينطور برداشت كرده اند كه واژه مشهد از آن جهت است كه اين منطقه مبدأ راه ارتباطي ساير نقاط مازندران به شهر مشهد مقدس بوده و اهالي با چار پا به قصد زيارت از اين منطقه مهاجرت مي كردند .
عده اي بر اين عقيده اند كه قديمي ترين نام ، مشهد سبز بوده يعني مشهدي كه سبز است . واژه مشهد به خاطر سر امامزاده و شهر مشهد كنوني و واژه سبز به علت سر سبزي ، خرمي و زيبايي منطقه بوده و به مرور زمان به مشهدسر تغيير نام يافت .

دياري سبز در استان مازندران با وسعت 7/345كيلومتر مربع كه حد شمالي آن درياي نيلگون خزر و حد شرقي آن بهنمير و حد غربي آن فريدونكنار و حد جنوبي آن شهرستان بابل قرار گرفته داراي چهار بخش به مركزيت بابلسر مي باشد . اين سرزمين و تمام رؤياهاي كودكانش ، سبزي دستان تمام زنان و مردانش و جوشش نهرهايش و در يك كلام زيبائيهايش جشنوارة سخاوت ديرينه اوست . آرام و سبكبال در پهنه زيباي گيتي يكي از شاهكارهاي خلقت را در گوشه اي از ايران عزيزمان ، در بابلسر به تصوير كشيده ، نمايشي از بهترين شاهكارهاي طبيعت كه دست هر صانعي را از ساخت چنين آثار بكري كوتاه كرده است در اين ديار هر چه هست تجلي زيباي اوست كه سايه گستر دريا و رود و شاليزارهاي طلائيش شده است .
آن زمان كه بخواهيم بر وصف اين زيبايي ها قلم فرسايي نمائيم كلمات زيبا را براي وصف اين ديار كم خواهيم آورد . آري بابلسر شهر زيباي ساحلي مزارع زيبا ، كناره زيباي بابلرود و مردان و زنان زحمتكش و مهمان نواز ، بي شك براي بسياري از مسافران و رهگذراني كه از شهرهاي مازندران ديدن كرده اند تجلي روزهاي خوشي است كه در پستوي ذهنشان براي هميشه به خوشي و زيبا بودن مي درخشد . هيچگاه نمي توان روز هاي زيباي مه آلودش را از خاطر پاك كني روزهايي كه خدواند با دستان سبزش آسمان را آرام تكان مي داد و قطره قطره عشق بر زمين مي ريخت . هيچگاه نمي توان روزهايي را كه به موازات درختان كهنسال نارنج كنار خيابان قدم زده اي و براي غربت تك تك آنها شعر سروده اي را فراموش كني .
آغاز ورود به شهر آنچه در اولين نگاه چشم را مي نوازد ميدان زيباي بسيج است كه به نام امير عاشقان حضرت علي (ع) آذين يافته كه در شب تلألو نورهاي رنگارنگ آن خيره كننده است . اين ميدان از يكسو به ميدان شهدا ختم مي شود كه آذين بخش آن گلدان گلي است به ياد تمام شاهكارهاي شهيدان اين مرز و بوم و از سوي ديگر به ميدان بلال كه تمثال بلال حبشي است در حال اذان گفتن اين سه مجموعه تجسم زيبايي از معيارهايي است كه در دين و آئين ما نشان از عشق و عاشقي دارد . آري باز به سراغ جايي مي رويم كه تو قفگاه مسافراني كه به اين ديار مي آيند و آن آستانة امامزاده ابراهيم (ع) بابلسر كه عشّاقي را خالصانه به اين ديار رهنماست . ديار آلاله ها ، گلزار شهدا و بخصوص شهداي گمنام است . جايي كه براي هر غريبي آشناست و نشان از گمشدگان آشنايي دارد كه صميمانه برايمان آشنايند مرداني از جنس بلور كه تمام وجود و سجود شان را وقف دين و شرف و ناموس خود كرده اند آنهايي كه نامشان را
نه به نانشان بلكه به عشقشان فروختند و خالصانه هستي خود را در طبق اخلاص نهادند .
روزهاي پنج شنبه و شب هاي جمعه صحن امامزاده آنقدر ملكوتي و زيباست كه حضور گرم تمام خوبيها را مي توان احساس كرد . مردان و زناني كه همچون سينه سرخي شكسته بال به سوي امامزاده ابراهيم پر مي كشند . همراه با صداي اذان و زمزمه هاي دعا ، عطرناب گلاب به مشام مي رسد و در اين بين چشمان منتظر ان به آدينه ي كه در پيش است سخت مضطرب است . و با تمام وجودشان دخيل عشق بر ضريح زيباي امامزاده مي بندند و از تمام وجود با اشكهاي نابي كه نشان از دل شكسته شان دارد كه بر ديدگان آنها جاري و گونههايشان را تر مي كند ، آنچه در اعماق دل دارند مي خواهند تا او واسطه اي شود براي رسيدن به حاجتشان .
محرم و صفر صحن امامزاده بسيار ديدني است روزهاي تاسوعا و عاشوراي حسيني و روز اربعين صفايي وصف ناشدني در صحن حكمفرماست گويي صداي بال ملائك به گوش مي رسد كه جمع عزادار آقا را هدايت مي كنند . مردان و زنان شكسته دلي كه با كوله باري از غم ، غم از دست دادن مردي بزرگ ، به بزرگي درياي آبي به سمت ميدان بلال و صحن مبارك امامزاده در حركتند . و آنجاست كه هر كدام از هيأتها عزاداري مي كنند و چه بسيار عاشقاني چون حلقه اي هيأتها را در بين گرفته و به آنها مي نگرند و اشك از ديدگانشان به خاطر همة مظلوميت ها مي چكد آري تمام مظلوميت هاي محرم را با نوحه ها و روضه هاي خود به ياد ميآورند و افكار خموده از زنگار دنيا را صيقل مي دهند . در مسير راه عاشقان اهل بيت را مي بينيم كه از عزاداران حسيني با شربت و خرماي نذري پذيرايي مي كنند و چقدر زيباست زيستن براي حسين و مردن در راه حسين 0000
و اما اين شهر براي بسياري از افراد يادآور شهر و ديار دوم آنهاست براي دانشجوياني كه حدود چهار سال از عمرشان را در اين شهر سپري مي كنند و در طي اين چهار سال بابلسر برايشان يادآور دوران خاطرات طلائي و ناب جواني و تحصيل است . دانشجوياني كه حضور گرمشان در سراسر شهر به خوبي احساس مي شود بطوريكه اگر عصرها سري به بازار و پارك ها و ساحل دريا و بابلرود بزنيم اين حضور سبز دختران و پسران دانشجوئي است كه هر لحظه نگاه غريبشان به دنبال آشنايي مي دود آري بابلسر و دانشگاه آن ناخواسته فصل هايي از دفتر خاطرات دانشجوياني را به خود اختصاص مي دهد . اين شهر و مردان مهمان نوازش از ديرباز با آغوشي گشوده پذيراي مسافران ، بخصوص مسافران تابستاني و نوروزي بوده اند .
مسافراني كه براي ديدن دريا ، مراتع و مزارع سبز و شاليزارها و هواي پاك به اين ديار رخت سفر بسته اند . اگر در تعطيلات سري به شهر بزنيم حضور مسافران بخوبي احساس مي شود . اتومبيلها با باربندهايي كه پر از اسباب سفر است و يا افرادي كه با كوله پشتيهاي بزرگ بر دوش و شكل و شمايل خاص مسافر در بازار و فروشگاههاي صنايع دستي در حال خريد هستند . صنايعي كه با دستان زحمتكش مردان و زنان بابلسري خلق شده اند و با سخاوتي سبز آن را تقديم مي كنند و آنچه به عنوان ره آورد سفر از بابلسر مي توان برد شامل برنج مرغوب و ماهي ، انواع مرباجات و ترشي جات خانگي و انواع صنايع چوبي و حصيري كه با دستان مهربان مردان و زنان اين ديار به اشكال زيبا شكل يافتند و بازگوي هنر مردان و زنان اين ديار است .
خزر اين انتهاي آرامش ، چون مردمانش زنده و خروشان و در تب و تاب زيستن تمام لحظات سفر و خاطراتمان را آرامش مي دهد . پهنه نيلگون خزر چون تاجي زيبا بر تارك اين سرزمين تجلي آرامش ديرينه زندگي است . آرام و صبور با تمام دردهاي مردمانش و گاهي خروشان در برابر تمام پستي ها و پليدي ها . اكنون آنچه در اين ديار آرميده مايه فخر و شكوه بابلسر ، خزر است كه همواره موسيقي دلنواز موجهايش و آرامش سواحل زيباي آن جاذب شيفتگان آن از سراسر كشور است . ساحل زيبا و فرح بخش بابلسر همراه با آهنگ در هم تنيده موجهايش پيام آور اين است كه زندگي همواره جريان دارد . زماني كه موجهاي نقره گونش بر پيكر سنگ ها و صخره هاي ساحل مي نشيند و دوباره در آهنگي زيبا بر مي گردد ، در اين رفت و برگشت صدفهاي زيبا را از قلب دريا براي ساحل به ارمغان مي آورد صدف هاي زيبايي كه كودكان در عالم كودكيشان از جمع كردن آن لذت مي برند چه كودكاني بودند كه انيس شنهاي نم زده ساحل بودند و تمام كودكيشان را در بين قلعه هاي شني ساحل جا گذاشته اند و از آن روزها تاكنون بار ديگر فرزندانشان را به ساحل مي آورند و به ياد روزهاي خوش كودكي قلعه هاي شني را بنا مي كنند . آنچه در اين بين بسيار زيبا است طلوع و غروب خورشيد در پهنه زيباي خزر است كه چشمان هر بيننده اي را خيره مي كند طلوع زيبا همراه با صداي مرغان دريايي كه شروع ديگر را نويد مي دهند .
پهنه زيباي بابلسر همچون مادري مهربان رودهايي را به آغوش كشيده كه منشأ خير و بركت اين سرزمين است . رودهايي كه از مادر متولد مي شوند و به اصل و كمال خود يعني خزر مي پيوندند . رودهايي چون بابلرود كه از قلب شهر مي گذرد به طول 88 كيلومتر ، ساحل زيباي آن در هر فصلي زيبايي وصف ناشدني دارد اين رود در چهار فصل جشنواره زيبايي از قدرت حضرت دوست مي باشد . فصل بهار و جوانه هاي درختان و گل هاي رنگارنگ كنار رود و عطر بهار نارنج كنار رودخانه فضاي دلچسبي را براي هر رهگذري فراهم مي كند و روزهاي زيباي ارديبهشت كه شهر پاره اي از زيبايي بهشت را دارد . تابستان و شور زندگي است كه در سراسر اين ديار موج مي زند اكنون درختان چنار سايه هاي خود را بر خيابان گسترده اند و در هر گوشه اي از اين ساحل خانواده هايي را مي بينيم كه بساط سفر خود را پهن كرده و از زيبايي بابلرود و پدالوهاي رنگارنگ شناور بر روي رود لذت مي برند و از اغذيه فروشي ها و رستورانهاي مجلل ساحل و اسكله هاي رود استفاده مي كنند . شب ها چون خطي نوراني و موازي در دو طرف بابلرود ، كه با انواع لامپ هاي فلور سنت رنگي زينت يافته اند بسيار چشم نواز است و شور و هياهوي مسافران كه با آسائيدن در كنار رود و ويلاهاي زيباي ساحلي تن را از غبار سفر مي زدايند آن هنگام كه از كنار بابلرود به سمت درياي آبي و آرام روان هستيم ، آن هنگام كه از روي پل شكسته رد مي شويم و ناگهان به ياد دلهاي شكسته اي مي افتيم و بي اختيار مي گوئيم كاش نمي شكست تا هميشه هياهوي كودكان در دو سوي رود شادمانه به گوش مي رسيد . دو پل زيباي رود كه چون گوشواره اي آذين بخش اين رود زيباست و شب ها چون نگيني زيبا مي درخشد و قدمت آن بازگو كننده حرف هاي ناگفته بسياري است كه در پس زمان ها به يادگار مانده است .
آن سوي پل جايگاه لنجهايي است كه گوياي تلاش مردمان اين ديار است . هر صبح هنگامي كه خورشيد انوار طلائيش را بر رود مي گسترد و حركت آغاز مي شود گويي شهر از خواب بر مي خيزد و دوباره حركت و زندگي شروع مي شود . لنجها چون مرواريدي غلتان در صدف زيباي بابلرود پيام آور روح زندگي اند . رود در بستر خود همواره آرام و صبور پيام آور صداقت و پاكي است و ما در برابر تمام اين زيباييها سر به سجده مي گذاريم .
چگونه مي شود بهار بابلسر را ديد و از مزارع سبز شالي كه تجلي سبز ايمان مردان و زنان اين ديار است يادي نكرد ؟! چگونه مي شود تابستان بابلسر را ديد و رقص خوشه هاي طلائي برنج را در شاليزارهاي زيبايش فراموش كرد . چگونه مي توان تمام اين زيباييها را ديد و از دستان پينه بسته پدران و مادران روستايي يادي نكرد . آري تمام اين زيبايي را بايد در كد يمين و عرق جبين اين انسانهاي زحمتكش جستجو كرد . آنهائيكه زندگي جز تلاش برايشان مفهومي ندارد .
ابراهيم (ع) قابل قبول تر است .
در شهر بابلسر چهار نوع بافت را مي توان تشخيص داد . نخستين بافت مربوط به زمان حكومت قاجارها مي باشد . در اين زمان توسعه شهر از امامزاده ابراهيم (ع) به سمت رودخانه يا از رودخانه به سمت امامزاده (ع) شكل گرفته است و به اطراف گرايش پيدا مي كند اين بافت كه به صورت ارگانيك شكل گرفته با معابر و كوچه هاي باريك وپيچ در پيچ خود نوعي از سلسله مراتب دسترسي را تعريف كرده است به گونه اي كه انشعاب هاي كم اهميت تر با طول و عرض كمتر به معبري اصلي تر متصل مي شوند در طول اين معابر گاه گشايشي به چشم مي خورد كه يك فضاي شهري در سطح زير محله در آن مكان شكل گرفته است .
بافت دوم متعلق به دوران پهلوي اول است در بناهاي اين بافت ساختار داراي تعريف جديد تري نسبت به قبل شده است . از ويژگي هاي اين بافت عريض شدن معابر است همچنين فضاي شهري به عنوان محله پديد نيامده و نقاط عطفي بجز تقاطع معابر اصلي به چشم نمي خورد . سومين بافت موجود بافت منظم شطرنجي است . اين بافت منظم در محله هاي نوساز شهر همچون شهرك ساحلي و شهرك شهيد ميرزايي به چشم مي خورد . چهارمين بافت موجود در شهر بافتي است كه در حاشيه بلوار پديد آمده و در امتداد خيابان اصلي شهر رو به سمت خارج دارد . در اين بافت يك مسير اصلي دسترسي از بلوار اصلي منشعب گشته و واحدهاي مسكوني و بعضي كوچه هاي بن بست در جوار آن معبر شكل گرفته اند .
|
||||||||||||||
